تبليغاتX
تنهای دیوانه

تنهای دیوانه

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره

هرچی دریا رو زمینه قد چشمات

نمی تونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا

از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات

تو بذار كه من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

توی این غروب دلگیر جدایی

توی غربتی كه همرنگ چشاته

همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شكسته قصه های بی كسیتو

اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسیتو

نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات

تو بذار كه من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

نمی تونم … نمی تونم ...

ای کاش عمرمن هم مانند پروانه ها تنها ۱ سال بود

 

يادمان باشد از اين پس جفايي نكنيم
گر چه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر در كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي نكو دوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل معشوق دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديم
وقت پر پر شد نش سوزو نوايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده است هوايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم
جان فشاني هنر بارز مردان خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم

+ تنظیم دردوشنبه پانزدهم مهر 1387 10:52 به قلم امیرعلی |


کجایی عزیزم ببینی که تنهام کجایی ببینی چه تاریک شبهام                                                      چی شد تو نگاهت کسی دیگه ای بود کجایی که بعد تو غم همدمم بود نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت بیا تا بریزم اشکامو به راهت.کجایی گل من تو رفتی میدونم دلم تنگ واسه تو نامهربونم بدون تا ابد تو قلب منی ولی باز چه ساده دل ومیشکنی.اونی که پرهاشو بست ونشست چه ساده پرید و دلم رو شکست.نبودی ببینی چی اومد سر من کجایی ببینی شکسته پر من .پریدی چه ساده تو تنها نزارم میدونی که نای پریدن ندارم پر من شکسته نکن نا امیدم بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم.چه شبها بیادت نشستم می دونی.بس گریه زاری تو نامهربونی.بدون تا ابد تو قلب منی ولی باز چه ساده دل و می شکنی.اونی که پرهاشو بست ونشست چه ساده پرید و دلم رو شکست                                   حاضرم بمیرم وعزیزانم رو سیاه پوش کنم نه انکه بمانم و فراموشت کنم 

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني 

 برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده 

 گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟  

گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره  

 گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره 

 تنهام نزار 

گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم 

 اما آسمون نمي باره 

و تو هم اون دور دورا ايستادي 

 و داري بهم مي خندي

دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهي کرده که

تنها شده جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد ديشب تنهايي از اتاقم

گذشت دنبالش دويدم ولي او رفته بود.تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض

خانه پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود

تنهايي مردو من تنها تر شدم

+ تنظیم درشنبه سیزدهم مهر 1387 15:18 به قلم امیرعلی |


تک پسری که چشم تو را دوست داشت مرد 

در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد 

در انتظار پنجره ها را شکسته بود 

از اين همه دروغ و ريا شکسته بود 

در يک غروب سرد زمستان به خواب رفت 

از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت 

باور نمی کنم که به اين سادگی گذشت 

از کوچه های خالی مردانگی گذشت 

ديدی تمام قصه های ما اشتباه بود 

شش دفتر کنار اتاقم سياه بود 

ديگر فريب دست قضا را نمی خورم 

گندم به پشت گرمی هوا نمی خورم 

فردا کنار خاطره ها بيگانه می شوم 

در پيچ و تاب جاده ها ديوانه می شوم 

در پيچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام 

از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام 

روزی که بی حضور تو آغاز می کنم 

در کوچه های خاطره پرواز می کنم 

اشکی که از زلا لی عشقم چکيده است 

از چشمای پاک تو بهتر نديده است 

تقدير من هميشه شکيبايی وفاست

او از ترانه تنهایيم جداست 

مردی که من بر سر راهش نشسته ام

بيگانه ای که از تب عشقش شکسته ام ديگر کنار آينه ها پيدا نمی شود

رويا که بی حضور تو زيبا نمی شود

من نمیتونم به دلم یاد بدم که نشکنه

ولی میتونم به دلم یاد بدم

که اگه شکست لبه های تیزش

دست اونی رو که شکستش را نبره

کاش عشقها مثل رفاقت دست و چشم بودن

اگه دست زخمی می شد چشم واسش اشک می ریخت

اگر هم چشم اشک می ریخت دست اشکاشو پاک می کرد

+ تنظیم درچهارشنبه دهم مهر 1387 23:21 به قلم امیرعلی |


        تنهایی خیلی تلخه! وقتی که بی تو هستم! تنها می مونه دستم! با این دل شکستم
          تنهایی خیلی درده! اگه نیای به خوابم! وقتی تو اضطرابم! توام ندی جوابم
            تنهایی خیلی سرده! وقتی پیشم نباشی! آتیشم نباشی! بیدار می شم نباشی
                                                         

                                      عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن

عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد
اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد
که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم!
یادمان باشد
که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد
اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد
اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز
یادمان باشد
که د یگر دل تنها نیست
یادمان باشد
که دیگر دل تو مال من است
یادمان باشد
که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
ودر نهایت
یادمان باشد
مرگ پایان کبوتر نیست
برای پروازی ابدی...

 

+ تنظیم درچهارشنبه دهم مهر 1387 10:51 به قلم امیرعلی |


عشق به شکل پرواز پرندست

عشق خواب یه اهوی روندست

من زائری تشنه زیر باران

عشق چشمه ابی اما کشندست

من میمیرم از این اب مسموم

مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرندست

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار

صدا کن اسمم رو از عمق شب از لب دیوار

برای زنده بودن دلیل اخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سر زمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجود

مرگ اغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که دوره

اون کسی که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده

اون کسی که مرده از عشق

تا قیامت هر لحظه زندست

 

تا كه بوديم        نبوديم كسي

گشت ما را غم بي همنفسي

تا كه خفتيم همه بيدار شدند

تا كه مرديم همگي يار شدند

 قدر آن شيشه بدانيد كه هست

نه در آن موقع كه افتاد و شكست

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه ی خویش

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد و می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

ز تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من...

"مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرندس

   تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

                                                                    دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار

                                                                  صدا کن اسممو از عمق شب از نغمه دیوار"

+ تنظیم درسه شنبه نهم مهر 1387 19:50 به قلم امیرعلی |


*به یاد روزهای تنهایی خودم*

و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی

و من به امید نگاه تو ...

ای ماه شبهای تاریکم

گم کرده ام تو را...

سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم

اما افسوس که در واژنامه زندگییم

 طلوع غریبی می کند

گفت به دیروزت بنگر

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد

و تنهایم گذاشت

امروزم را که جستجو می کنم

جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا

و خاک سردی که در اغوشم می گیرد

و دستان لرزانی که بر سنگ

 سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند

چیزی نمی یابم

         در شهرعشق قدم می زدم گذرم افتاد به گورستان عاشقان خيلي شگفت زده شدم

      تا چشم کار مي کرد گور بود پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره؟

     یهو متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود

     جلورفتم برگهاي روي گور رو کنار زدم که براش دعا کنم

           واي چي مي ديدم باورم نميشه اون قلب همون کسيه که چند سال پيش دل منو شکسته بود

زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ 

 چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ 

مرگ حرفي نزد!!!  

زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه 

من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي  

مرگ ساکت بود

زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ،  

گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ 

اما مرگ تنها گوش مي داد  

زندگي فرياد زد : ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟  

و مرگ آرام گفت : تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت  

چه بيهوده هستید.

+ تنظیم دردوشنبه هشتم مهر 1387 20:31 به قلم امیرعلی |


تنهای دیوانه : امیرعلی X

اگر منو می بخشید بهترین روزم امروز بود...............


صفحه نخست
پست الکترونیک



عشق های پیشین

مهر 1387




عزیزترینم که تنهام گذاشت
    تعداد تنهایان: